
شهید شوشتری:
دیروز از هر چه بود گذشتیم، امروز از هر چه بودیم!
آنجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز!
دیروز دنیال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود!
جبهه بوی ایمان می داد و اینجا ایمانمان بو می دهد!
الهی نصیرمان باشد تا بصیر گردیم…
بصیرمان کن تا از مسیر بر نگردیم و آزادمان کن تا اسیر نگردیم.
شادی روح امام و شهدا صلوات
یا ابا صالح ادرکنی
مسیج های نیمه شب!
- نظرات ()
- برچسب ها: مسیج های نیمه شب!،
شکاف های عمیق پروتکل های یهود (صهیونیسم)

مطلبی فوق العاده جذاب و کارشده که به بررسی شکاف های عمیق پروتکلهای دانشوران صهیون میپردازد این مطلب برای عزیزانی که کار پژوهشی انجام میدهند و به دنبال مطالب موثق و درست هستند پیشنهاد میکنیم ، ضمن اینکه دلیل این چند روز تاخیر آماده سازی قسمت اول این مقاله بود که انشالله مورد توجه قرار بگیرد ضمن اینکه طی چند روز آینده قسمت دوم این مقاله بر روی سایت قرار خواهد گرفت.
ادامه مطلب
- نظرات ()
- برچسب ها: شکاف های عمیق پروتکل های یهود (صهیونیسم)،
لینک ثابت

حدیث روز : رسول خدا (ص) : روزه گرفتن در گرما، جهاد است
سخن روز : با مردم چنان رفتار کن که دیدارت برای مردم طلا باشد نه بلا!
خاطرات جنگی
| شهید حسین محمدیانی |
|
| گوینده :حسین نادهی |
|
| در كربلای4 من به دستور حاجی شب به منطقه عملیاتی نرفتم و صبح آذوقه و مهمات برای بچه ها حمل كردم. بچه ها به خط زده بودند و در مناطق تعیین شده موضع گرفته بودند. من به دلیل ناآشنائی با محل راه را گم كرده و در تیرس دشمن قرار گرفته بودم. حاجی گفت: بر میگردیم و در حین برگشت آقای ابراهیم شم آبادی را دیدم كه با دست قطع شده به عقب بر می گردد او با خونسردی و آرامش تمام محل استقرار حاجی را به ما نشان داد. | |
- نظرات ()
- برچسب ها: خاطرات جنگی،
تاجر اگر از سرمایه اش خرج کند، بالاخره ورشکست می شود سیره و خاطراتی از شهدا
می گفت: نمازتان خراب می شود.
نمی فهمیدم شوخی می کند یا جدی می گوید.
ولی باز بعضی نمازهای واجب را به او اقتدا می کردم.
می دیدم مصطفی بعد از هر نماز به سجده می رود، صورتش را به خاک می مالد و گریه می کند.
چقدر طول می کشید این سجده ها، وسط شب که برای نماز بیدار می شد، من طاقت نمی آوردم و می گفتم: بس است دیگر! استراحت کن، خسته نشدی؟
و مصطفی جواب می داد: تاجر اگر از سرمایه اش خرج کند، بالاخره ورشکست می شود.
باید سود در بیاورد تا زندگی اش بگذرد.
ما اگر قرار باشد نماز نخوانیم، ورشکست می شویم.
همسر شهید/ یادگاران/ کتاب شهید چمران
خدایا!
به من قلبی ببخش، که با بال اشتیاق به سوی تو پر کشد.
زبانی از جنس صداقت و راستی عطا کن، که در آسمان پذیرش تو اوج بگیرد.
و دیده ای عطا کن، که شایستگی اش، به تو نزدیکش کند.
تقید به انجام كامل ماموریت
| سردارشهید محمد فرومندی |
|
| گوینده :سید ابراهیم شجیعی |
|
| عملیات بدر بود از یك آبراهه ای عبور می كردیم كه به كمین دشمن برخوردیم و وضعیت بسیار مشكل بود . به بی سیم چی گفتم : بی سیم چی با فرمانده تماس بگیر تا بیاید . وی تماس گرفت و آقای فرومندی گفت : ( گوشی را به شجیعی بده ) من گوشی را گرفتم و ایشان گفت : ( شجیعی بكن كلك اول سه ، چهار تا دیگه ! ) گفتم : آقای فرومندی بیایید جلو. ایشان گفت : ( خیلی خوب شجیعی بكن بابا این هفت ، هشت تا رو بكن دیگه ! ) گفتم : آقای فرومندی اینكه خدمتتون عرض می كنم من از اون هفت هشت نفر كه نمی ترسم . نمی شود مطالب را در بی سیم به شما بگویم . بیایید جلو ایشان آمد و خودش را به من رساند و گفت : (دشمن كو ؟ ) گفتم : آنجاست ولی فكر كرد كه من كمبود نیرو دارم ، جلو رفت اما تیری به دستش خورد و مجروح برگشت . من به ایشان گفتم : برگردید . من خودم ترتیبش را می دهم ولی به لشكر تماس بگیرید كه از این آبراه نمی شود رفت ، پس ایشان با فرمانده لشكر آقای قالیباف تماس گرفت و ایشان گفت : كه از آبراه دیگر بروید . | |
- نظرات ()
- برچسب ها: تقید به انجام كامل ماموریت،
امام داشت می خندید

بعثی ها آن روز گیر داده بودند که " شما همه اش اهل گریه و دعا و نیایش هستید و لبخند به لبتان نمی آید و اصلا بلد نیستید شاد باشید و افراطی هستید"
شاید این که بچه ها با افسرانی مشغول کار بودند که
دستشان به خون دوستانشان آغشته بود، باعث شده بود که کمتر با آنها شوخی
کنند و بخندند و وقتی شهیدی را پیدا می کردند، روضه می خواندند و گریه می
کردند.
آنها می گفتند:" امام شما هم در هیچ کدام از فبلم ها و تصویرهایی که دیده ایم نمی خندد."
همان روز شهدا به کمکمان آمدند.
یک شهید که عکس امام روی جیبش بود؛ امام داشت می خندید!
- نظرات ()
- برچسب ها: امام داشت می خندید،
تعیین نقاط مورد هجوم در تهاجم فرهنگی

الف: عناصر سه گانه فرهنگ اسلامى
اصلى ترین کارى که دشمنان انبیا در هر اجتماعى مى کنند، تأثیر در اندیشه ها و سپس تغییر ارزشهاست. هجوم فرهنگى در هر زمانى متناسب با شرایط آن زمان انجام مى گیرد. آنچه مهم است، این است که مظاهر هجوم فرهنگى را در جامعه خود و شرایطى که در آن زندگى مى کنیم، بشناسیم.
تهاجم فرهنگى در سه محور صورت مى گیرد:
۱ـ بینشها و باورها
۲ـ ارزشها و گرایشها
۳ـ رفتارها و کردارها
بیگانگان براى از بین بردن باورهاى دینى ما، مانند اعتقاد به خدا، معاد، وحى، روح، فرشته و معنویات مى گویند: «اینها افسانه و خیالبافى است
ادامه مطلب
- نظرات ()
- برچسب ها: تعیین نقاط مورد هجوم در تهاجم فرهنگی،
امر به معروف شهدا..
بچه اصفهان و از سربازهای ارتش بود.
می گفت:" حس کنجکاوی ام باعث شد وارد میدان مین شوم. وسط میدان یک جمجمه دیدم.
از وقتی آن جمجمه را دیده ام، شب ها خواب ندارم. فکر می کنم از بچه های خودمان باشد و الان خانواده اش منتظرش هستند."
رفتیم تا کنار جمجمه رسیدیم.

پیکری هم آنجا افتاده بود که مقداری خاک روی آن نشسته بود.
خاکها را کنار زدیم و پیکر را روی برانکارد گذاشتیم.
قصد بازگشت داشتیم که با خود گفتم حالا که موقعیتی پیش آمده، خوب است جستجو کنیم، شاید پیکر دیگری هم پیدا شود.
جلوتر زیر یک درخت، شهیدی افتاده بود با یک بی سیم و آن سوتر شهیدی دیگر و..
آن روز هفت شهید از شهدای ارتش پیدا شد.
همان سرباز، مثل باران بهاری اشک می ریخت. تاب نیاوردم. به سمتش رفتم تا دلداری اش بدهم.
گفت: " آقا، وقتی
دیدم هر هفت شهید مهر و تسبیح داشتند، از خودم خجالت کشیدم. من خیلی وقتها
در خواندن نماز کوتاهی می کنم. از امروز دیگر همه نماز هایم را سر وقت می
خوانم."
- نظرات ()
- برچسب ها: امر به معروف شهدا..،
نامه ای به بهشت

سلام ای لاله سرخ وای پدرم که لبیک به ندای رهبر گفتی ودر گلستان انسانیت جا گرفتی وبرمن آموختی که تا جان در بدن دارم بر اسلام ومسلمین فداکار باشم وراه پر افتخار تو را با جدیت وتلاش بی امان پی گیر باشم
اینک که تو رفتی مصمم هستم تا پای جان با مدد پروردگارم خون پاک تو ویارانت را پاسداری نمایم ونیات شما عزیزان را جامه عمل بپوشانم
نا گفته نماند که خانواده های شهدا استوانه های مقاومت وایثار ند وصبورانه در برابر همه نارساییها ایستاده اند وبرهمه مشکلات ومصائب استقامت می ورزند تا نظاره گر شکفتن غنچه های لاله های عشق وانسانیت باشند
ادامه مطلب
- نظرات ()
- برچسب ها: نامه ای به بهشت،
برخی از جلوههای حسینی در دفاع مقدس؛
به گزارش «تابناک»، نام زیبای حسین بن علی(ع) به سنگرها نورانیت داده بود و یاد سیدالشهدا(ع) در خاکریزها حماسه میآفرید. هر جای جبهه، معطر از نام حسین(ع) بود و جای جای مناطق عملیاتی، سرشار از نور آن بزرگمرد تاریخ میشد.
ـــ شهید سیدفخرالدین هاشمی نسب: چگونه از مرگ بترسم و از جبهه فرار کنم، در صورتی که سرورم امام حسین(ع) شهادت را افتخار خویش میداند؟
ـــ شهید مسعود چینی پرواز: اسوه امام حسین(ع) و راه شهیدان، همانا راه حضرت اباعبدالله الحسین(ع) است.
ـــ شهید محمدحسن (بهروز) مقدسیان: همانگونه که حسین(ع) جان خود را برای تحقق اسلام، فدا کرد، ما نیز دنبالهرو وی هستیم.
ـــ شهید خدایار اسفندیاری: ما پیرو راستین مکتب سالار شهیدان حضرت امام حسین(ع) هستیم. او راه را به ما نشان داده است.
ـــ شهید احمد کایدخورده: در جبههها بوی عاشورا و حسین(ع) میآید.

ـــ شهید فرهاد سربندی: من راه حسین بن علی(ع) را انتخاب کردهام تا شاید در این راه، خدا نیز خون مرا لایق بداند و به خون مقدس سیدالشهدا(ع) پیوند دهد.
ـــ شهید محمدرضا ایزدپور: حسین(ع) زیباست. حسین(ع) همه جا هست و نزدیکترین جا، قلب ماست.
ـــ شهید جعفر نیکرو: همواره این شعار را زمزمه میکرد: حسین حسین، شعار ماست؛ شهادت، افتخار ماست.
و در بررسی جعبه سیاه یکی از هواپیماهای ساقط شده خودی صدای خلبان را میشنیدیم که در آخرین لحظات عمر خود میگفت: «یا حسین ـ یا حسین».
ادامه مطلب
- نظرات ()
- برچسب ها: برخی از جلوههای حسینی در دفاع مقدس؛،
ماجرای خواستگاری یک رزمنده
مادرم از ترس شهادت، میخواهد ازدواج کنم تا شاید به خاطر عروسش هم که شده دست از جبهه دست بردارم . به خاطر این، همه فکر و ذکرش این شده تا مرا سروسامان دهد. این است که هر وقت به مرخصی میروم میگوید، حتما باید این بار ازدواج کنی. من هم تصمیم گرفتهام تا جنگ تمام نشده ازدواج نکنم و تا پیروزی در جنگ در جبهه بمانم. بار آخر که به مرخصی رفته بودم پایش را در یک کفش کرد و گفت که حتما باید این بار ازدواج کنی.
از من خواست نشانی دختری را به او بدهم تا به خواستگاریاش برود. هر چه کردم
تا موضوع خواستگاری را عوض کنم نتوانستم.
زیرا این بار با دفعهای دیگر فرق میکرد. مادر تصمیم گرفته بود به هر نحوی
شده از من نشانی دختری را بگیرد تا از آن دختر برایم خواستگاری کند.
بعد از ساعتها پافشاری، ناچار برای اینکه این قضیه را تمام کنم، نشانی الکی
را در قریه نیار به او دادم.
اسم و فامیلی دختر را از من پرسید، گفتم فامیلیاش را نمیدانم ولی اسمش
مریم خانم است.
آن روز مادر خوشحال و خندان برای این که دختر را ببیند و از او خواستگاری
کند، از خانه بیرون رفت. بعد از دو ساعت وقتی به خانه برگشت، دیدم عصبانی است. به
قول معروف توپش پر بود.
مفصل با من دعوا کرد. در حالی که میخندیدم گفتم: ندادندکه ندادند! من که
نمیخواهم ازدواج کنم. این نشانی را هم به خاطر این که شما را ناراحت نکنم، در
اختیارتان گذاشتم.
مادر در حالی که دست از دعوا کشیده بود و همچون من میخندید گفت: آخر پسر
نشانیای که به من داده بودی، نشانی پیرزن نود سالهای به نام مریم خانم بود. همه
او را میشناسند با این کار پاک آبرویم را بردی!
آن روز با مادر به خاطر این خواستگاری کلی خندیدیم. ...
ادامه مطلب
- نظرات ()
- برچسب ها: ماجرای خواستگاری یک رزمنده،
اون جا زمین کسیه، شاید راضی نباشه
از شناسایی برمی گشتیم.از دیشب تا حالا چشم روی هم نگذاشته بودیم.
آن قدر خسته بودیم که نمی توانستیم پا از پا برداریم، کاسه زانوهامان خیلی درد می کرد.
حسن طرف شنی جاده شروع کرد به نماز خواندن.
صبر کردم تا نمازش تمام شد.
گفتم:" زمین این طرف چمنیه، بیا این جا نماز بخوان."
گفت:" اون جا زمین کسیه، شاید راضی نباشه."
کتاب باقری روایت فتح
ولادت: 1334 تهران
تحصیلات : دانشجوی ریاضی
شهادت: 9/11/1361فکه
نحوه شهادت: اصابت گلوله خمپاره
سن شهادت: 27 سال
مسئولیت: جانشین نیروی زمینی سپاه
یگان
اعزامی: سپاه پاسداران
محل دفن: تهران- بهشت زهرا
- نظرات ()
- برچسب ها: اون جا زمین کسیه، شاید راضی نباشه،
وصیت نامه سردار سرلشكر پاسدار شهید احمد كاظمی
الله اکبر
اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهد ان علیاً ولی الله
خداوندا فقط میخواهم شهید شوم شهید در راه تو، خدایا مرا بپذیر و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا روزی شهادت میخواهم كه از همه چیز خبری هست الا شهادت، ولی خداوندا تو صاحب همه چیز و همه كس هستی و قادر توانایی، ای خداوند كریم و رحیم و بخشنده، تو كرمی كن، لطفی بفرما، مرا شهید راه خودت قرار ده. با تمام وجود درك كردم عشق واقعی تویی و عشق شهادت بهترین راه برای دست یافتن به این عشق.
نمیدانم چه باید كرد، فقط میدانم زندگی در این دنیا بسیار سخت میباشد. واقعاً جایی برای خودم نمییابم هر موقع آماده میشوم چند كلمهای بنویسم، آنقدر حرف دارم كه نمیدانم كدام را بنویسم، از درد دنیا، از دوری شهدا، از سختی زندگی دنیایی، از درد دست خالی بودن برای فردای آن دنیا، هزاران هزار حرف دیگر، كه در یك كلام، اگر نبود امید به حضرت حق، واقعاً چه باید میكردیم. اگر سخت است، خدا را داریم اگر در سپاه هستیم، خدا را داریم اگر درد دوری از شهدای عزیز را داریم، خدا داریم. ای خدای شهدا، ای خدای حسین، ای خدای فاطمه زهرا(س)، بندگی خود را عطا بفرما و در راه خودت شهیدم كن، ای خدا یا رب العالمین.
راستی چه بگویم، سینهام از دوری دوستان سفر كرده از درد دیگر تحمل ندارد. خداوندا تو كمك كن. چه كنم فقط و فقط به امید و لطف حضرت تو امیدوار هستم. خداوندا خود میدانم بد بودم و چه كردم كه از كاروان دوستان شهیدم عقب ماندهام و دوران سخت را باید تحمل كنم. ای خدای كریم، ای خدای عزیز و ای رحیم و كریم، تو كمك كن به جمع دوستان شهیدم بپیوندم.
گرچه بدم ولی خدا تو رحم كن و كمك كن. بدی مرا میبینی، دوست دارم بنده باشم، بندگیام را ببین. ای خدای بزرگ، رب من، اگر بدم و اگر خطا میكنم، از روی سركشی نیست. بلكه از روی نادانی میباشد. خداوندا من بسیار در سختی هستم، چون هر چه فكر میكنم، میبینم چه چیز خوب و چه رحمت بزرگی از دست دادم. ولی خدای كریم، باز امید به لطف و بزرگی تو دارم. خداوندا تو توانایی. ای حضرت حق، خودت دستم را بگیر، نجاتم بده از دوری شهدا، كار خوب نكردن، بندهی خوب نبود،... دیگر...
حضرت حق، امید تو اگر نبود پس چه؟ آیا من هم در آن صف بودم. ولی چه روزهای خوشی بود وقتی به عكس نگاه میكنم. از درد سختی كه تمام وجودم را میگیرد دیگر تحمل دیدن را ندارم. دوران لطف بیمنتهای حضرت حق، وای من بودم نفهمیدم، وای من هستم كه باید سختی دوران را طی كنم. الله اكبر خداوندا خودت كمك كن خداوندا تو را به خون شهدای عزیز و همه بندگان خوبت قسم میدهم، شهادت را در همین دوران نصیب بفرمایید و توفیقام بده هر چه زودتر به دوستان شهیدم برسم، انشاء الله تعالی.
منزل ظهر جمعه 6/4/82
تبلیغات 




